سفارش تبلیغ
صبا ویژن

هی چی بگم؟!
به حیف نون میگن: یه میوه خوشمزه، آبدار و شیرین نام ببر.
میگه: خیار!
بهش میگن: خیار کجاش آبدار و شیرینه؟
حیف نون میگه: با چایی شیرین بخور، نظرت عوض میشه!

-----------------------------------------------------------------------------
می دونی نصف النهار چیه؟ شامی است که از نهار باقی مانده.

----------------------------------------------------------------------------

به حیف نون میگن شنیدیم آدم شدی! حیف نون میگه: نامردا شایعه کردن!

----------------------------------------------------------------------------

حیف نون میره خواستگاری. ازش می پرسن چه کاره ای؟ روش نمیشه بگه قصاب، میگه لوازم
یدکی گوسفند دارم!

-------------------------------------------------------------
توصیه دخترانه : اگه یه موقع مورد حمله یک پسر قرار گرفتی شلوار اونو بکش پایین دامن خودتو بده بالا ! فکر بد نکن! آخه اینجوری تو میتونی بدوی ولی اون نمیتونه

---------------------------------------------------------------

چند نفر اکیپی میرن کوه نوردی شب خواب بودن دیدن یکی داد می زنه جرج جرج... میگن: ما اینجا جرج نداریم که! خلاصه می خوابن صبح پا می شن میبینن ترکه رو گرگ خورده

---------------------------------------------------------------

به ملانصرالدین میگن جوان ها شراب میخورن قمار میکنن تریاک میکشن دختر بازی میکنن ... حکم چیه ؟ میگه : گیشنیز

---------------------------------------------------------------

سرهنگه داشته امتحان رانندگی می‌گرفته. از یارو می‌پرسه: اگه یه نفر وسط خیابون بود، بوق میزنی یا چراغ؟ طرف میگه: برف پاک کن جناب سرهنگ! سرهنگه کف می‌کنه می‌پرسه: یعنی چی؟ یارو میگه: یعنی یا برو این طرف یا برو اون طرف

---------------------------------------------------------------

پسر خوب چگونه پسری است ؟ پسری که اولا دوست دختر نداشته باشه - دوما دوست دختر نداشته باشه - سوما دوست دختر نداشته باشه - چهارما دوست دختر نداشته باشه..... چون دوست دختر بنای اولیه منحرف شدن این گل پاک و معصوم است

---------------------------------------------------------------

پشت کنکوریه نذر میکنه اگه دانشگاه قبول بشه ،،،ننه اش رو با پای برهنه بفرسته کربلا

---------------------------------------------------------------

معلم از شاگردش می پرسه: 5 + 5 چند میشه؟شاگردش یه کم فکر میکنه میگه 11 معلم میگه: احمق دستتو از جیب شلوارت در بیار ، دوباره با انگشت بشمار!

---------------------------------------------------------------

میدونی به یه دختر خوشگل که لباس خواب پوشیده چی میگن؟.............. میگن : شب بخیر


 



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 89/3/24 توسط امیر سراجی
یه روز، وقتی هیزم شکن مشغول قطع کردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود ، تبرش افتاد تو رودخونه.
وقتی در حال گریه کردن بود یه فرشته اومد و ازش پرسید: چرا گریه می کنی؟
هیزم شکن گفت که تبرم توی رودخونه افتاده. فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت. " آیا این تبر توست؟" هیزم شکن جواب داد: " نه. "
فرشته دوباره به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت و پرسید که آیا این تبر توست؟ دوباره، هیزم شکن جواب داد : نه.
فرشته باز هم به زیر آب رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید آیا این تبر توست؟
جواب داد: آره. فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به او داد و هیزم شکن خوشحال روانه خونه شد.
یه روز وقتی داشت با زنش کنار رودخونه راه می رفت زنش افتاد توی آب.
هیزم شکن داشت گریه می کرد که فرشته باز هم اومد و پرسید که چرا گریه می کنی؟
هیزم شکن جواب داد " اوه فرشته، زنم افتاده توی آب. "
فرشته رفت زیر آب و با جنیفر لوپز برگشت و پرسید : زنت اینه؟

" آره " هیزم شکن فریاد زد.

فرشته عصبانی شد. " تو تقلب کردی، این نامردیه" هیزم شکن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. میدوونی، اگه به جنیفر لوپز" نه" میگفتم تو میرفتی و با کاترین زتاجونز می اومدی. و باز هم اگه به کاترین زتاجونز "نه" میگفتم تو میرفتی و با زن خودم می اومدی و من هم میگفتم آره . اونوقت تو هر سه تا رو به من می دادی. اما فرشته، من یه آدم فقیرم و توانایی نگهداری سه تا زن رو ندارم، و به همین دلیل بود که این بار گفتم آره.
نکته اخلاقی این داستان اینه که هر وقت یه مرد دروغ میگه به خاطر یه دلیل شرافتمندانه و مفید می باشد


نوشته شده در تاریخ دوشنبه 89/3/24 توسط امیر سراجی

هوی گوسفند چه خبرته؟!

خفه شو آشغال عوضی بی شعور

از همه پسرها متنفرم

الو! صدات قطع و وصل میشه.برو یه جا که آنتن داشته باشی

آقای حسینی ، لطفاً یه کم راهنمایی کنید؟

ای بابا!آقای راننده، من هر روز این مسیر رو با تاکسی میام.دیروز ??? تومان بود.یعنی چه الان میگی باید ???? تومان بدم؟!؟

آقای دکتر مریض تخت دو که دیروز عملش کرده بودین، همین الان تموم کرد

شلام ژن.اون پنژره رو ببند شوژ میاد!)یعنی:سلام زن.اون پنجره رو ببند سوز میاد)

برخورد یک دستگاه مینی بوس با یک سواری حادثه آفرید

ایش ! براتعلی پتو جان یعنی من با تو ازدواج کنم؟!؟!؟




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 89/3/24 توسط امیر سراجی

اینم دلیل سقوط هواپیماهای ایران از زبونه خودشون

 




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 89/3/24 توسط امیر سراجی

ولادت دردانه پیامبر(ص) حضرت فاطمه زهرا(س) و همچنین روز مادر بر تمام مسلمین به خصوص مادران ایرانی مبارکباد.

 




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 89/3/12 توسط امیر سراجی
سال 1230
(مرد):دختره خیر ندیده من تا نکشمت راحت نمیشم....

زن:آقا حالا یه غلطی کرد شما ببخشید!نا محرم که خونمون نبود.حالا این بنده خدا یه بار بلند خندیده...!!!

مرد: بلند خندیده؟ این اگه الان جلوشو نگیرم لابد پس فردا می خواد بره بقالی ماست بخره. نخیر نمی شه باید بکشمش...

بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه.


سال 1280

مرد: واسه من می خوای بری درس بخونی؟ می کشمت تا برات درس عبرت بشه. یه بار که مُردی دیگه جرات نمی کنی از این حرفا بزنی. تو غلط می کنی. تقصیر من بود که گذاشتم این ضعیفه بهت قرآن خوندن یاد بده. حالا واسه من میخای درس بخونی؟؟؟

زن: آقا ، آروم باشین. یه وقت قلبتون خدای نکرده می گیره ها! شکر خورد. دیگه از این مارک شکر نمی خوره. قول میده...

مرد( با نعره حمله می کنه طرف دخترش ): من باید بکشمت. تا نکشمت آروم نمی شم. خودت بیای خودتو تسلیم کنی بدونه درد می کشمت...

-- بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه

سال 1330 

مرد: چی؟ دانشسرا (همون دانشگاه خودمون)؟ حالا می خوای بری دانشسرا؟ می خوای سر منو زیر ننگ بوکونی؟ فاسد شدی برا من؟؟ شیکمتو سورفه (سفره) می کونم...

زن: آقا، ترو خدا خودتونو کنترل کنین. خدا نکرده یه وخ (وقت) سکته می کنین آ...

مرد: چی می گی ززززززن؟؟ من اگه اینو امشب نکوشم (نکشم) دیگه فردا نمی تونم جلوی این فسادو بیگیرم. یه دانشسرایی نشونت بدم که خودت کیف کونی...

-- بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه


سال 1380 

مرد: کجا؟ می خوای با تکپوش (از این مانتو خیلی آستین کوتاها که نیم مترم پارچه نبردن و وقتی می پوشیشون مث جلیقه نجات پستی بلندی پیدا می کنن) و شلوارک (از این شلوار خیلی برموداها) بری بیرون؟ می کشمت. من... تو رو... می کشم...

زن: ای آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان دیگه همه همینطورین (شما بخونید اکثرا).

مرد: من... اینطوری نیستم. دختر لااقل یه کم اون شلوارو پائین تر بکش که تا زانوتو بپوشونه. نه... نه... نمی خواد. بدتر شد. همون بالا ببندیش بهتره...

سال 1400 

زن: دخترم. حالا بابات یه غلطی کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت می پره. آروم باش عزیزم. رنگ موهات یه وقت کدر می شه آ مامی. باباتم قول می ده دیگه از این حرفا نزنه...

-- بالاخره با صحبتهای زن، دخترخونه از خر شیطون پیاده می شه و بابای گناهکارشو می بخشه !!




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 89/3/11 توسط امیر سراجی

 اینم از قیافه سوسن خانم کلیپ یروبکس

as


نوشته شده در تاریخ سه شنبه 89/3/4 توسط امیر سراجی

سلام

اگه میخواین بدونین 20 سال بعد چه شکلی میشین وارد سایت زیر بشین

خواهشا نظر

www.in20years.com




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 89/2/21 توسط امیر سراجی
ویروس آنفلوآنزا از غفلت نگهبان‌های ورودی سوء‌استفاده کرده و با کل ایل و تبارش به یک مجتمع مسکونی نفوذ کرده. مغز، طی نشستی اضطراری بقیه اعضای مجمع‌الجوارح را دور هم جمع کرده تا هم‌فکری کنند...


مغز: باید بفهمیم کی بی‌احتیاطی کرده و باعث ورود ویروس شده؟ چندبار بگویم هر غریبه‌ای را به داخل راه ندهید؟ از شدت عصبانیت چنان داغ کرده‌ام که شر شر دارم عرق می‌ریزم!


پوست: من که موقع آمدن ویروس رفته بودم اپی‌لیدی و خبر ندارم کی او را راه داده. تازه موقعی که رفتم تمام در و پنجره‏هایم را بسته بودم. به نظر من تقصیر بینی است. از وقتی عمل کرده، «سر به هوا» شده.


بینی: چرا تهمت می‌زنی؟ مرا بگو که توی این سرما رفته بودم بیرون تا آشغال‌ها را دم در بگذارم. حالا که این طور است تمام دریچه‌های ورودی و خروجی‌ام را کیپ می‌کنم.


غدد لنفاوی: نه نبند. من از بس آشغال خورده‌ام حالم بد شده. لااقل در را کمی باز بگذار، دارم بالا می‌آورم.


ریه:‌ ای لعنت بر پدر و مادر کسی که در این مکان آشغال بریزد! مُردم از بس با اکسپکتورانت اینجا را شستم.


بصل‌النخاع: لطفا با این حرف‌ها روی اعصاب من راه نروید. الان به همه جا اس‌ام‌اس می‌زنم که شما خطر ویروس را جدی نگرفته‌اید و به جای هم‌فکری دارید با هم بحث می‌کنید.


عصب: عموجان! برای اینکه تنبیه شوند سنسورهای درد را فعال کنم؟


هر دو کلیه (با هم): نه، عصب! خیلی خطرناکه عصب!


جگر: از دست من فعلا کمکی بر نمی‏آید. با اجازه می‌خواهم بروم.


پروستات: کجا جیگر؟!


گلبول سفید: برای مبارزه با بافت‌های آسیب دیده، به کمک‌های نقدی و جنسی احتیاج داریم.


صفرا: باز باید سرِ کیسه را شل کنم؟


یکی از اعضا: کمک‌های جنسی با من!


روده: این بحث‌ها را کنار بگذارید. ویروس دنبال ایجاد تفرقه و همین اختلاف‌هاست. ببینم، اینجا کسی مسواک یا خلال دندان ندارد؟ فکر بد نکنید، می‌ترسم ویروس لای یکی از پرزهایم مخفی شده باشد.


معده: مسواک نه، ولی دهان‌شویه مخصوص دارم. آدرسش را بده تا بریزم آنجا.


روده: روده بزرگ، بعد از کوچه اول، سمت چپ، بالاتر از کبابی، نبش ساندویچی، سر پیچ!... آخ سوختم. این مثلا دهان‌شویه بود؟


ریه: یکی به بینی بگوید دریچه‌ها را باز کند. مُردیم از کمبود اکسیژن.


مغز: اینجا رادیو پیام! در کلیه رگ‌ها و شاهرگ‌ها به علت سهمیه‌بندی اکسی‍‍‍ژن و کمبود سوخت،‌ شاهد ترافیک سنگین گلبول‌های قرمز هستیم. در محور بزرگراه آئورت هم گلبول‌های قرمز پشت ترافیک مانده‌اند. ماموران راهداری و پلیس راه در حال باز کردن محور حلق و دهان و رساندن اکسیژن هستند.


گلبول سفید: من دنبال ویروس کُش جدیدم. کسی ندارد؟ ویروس، آپدیت شده و آنتی ویروسی که نصب کرده‌ام جواب نمی‌دهد. اگر دهان همین‌طوری باز شود، ممکن است بقیه جاها هم ویروسی شوند.


پوست: آخ! یک موشک الان به پشتم اصابت کرد و سوراخ شدم.


بینی: چه بوی الکلی می‌آید! با اینکه دریچه‌هایم را بسته‌ام اما بویش تابلو است.


قلب: وای نکند ویروس برای اینکه «مخ»‌مان را بزند، با خودش الکل آورده؟ آهای مخچه! مراقب باش.


عصب: باز تودچار استرس شدی و ضربانت بالاتر رفت؟ یک دقیقه آن تلمبه‌ات را بگذار زمین و استراحت کن؛ نترس. بوی الکل به خاطر آمپول است. با خودش ویروس‌کش جدید آورده.


ویروس: ‌ای گلبول سفید، ‌‌ای بچه سوسول، ‌‌ای دوپینگی، ‌ای تزریقی! ‌زورت به بچه‌هام رسیده؟ اگر راست می‌گویی بدون تزریق می‌آمدی مبارزه.


غدد لنفاوی: تقصیر خودت است که هرجا می‌روی مهمانی، ماشین جوجه‌کشی راه می‌اندازی و خودت را تکثیر می‌کنی؛ اینجا مجتمع مسکونی است، حرمسرا که نیست!


ویروس: غلط کردم. راستش اینها بچه‌های واقعی‌ام نیستند. همه‏شان کپی‌های غیرمجازند! به من کاری نداشته باشید، خودم توقیف‌شان می‌کنم.


لنفوسیت: دیگر دیر شده. من مامورم و معذور.

ویروس ضعیف و ضعیف‌تر شده و دیگر نمی‌تواند خود را تکثیر کند.


گلبول سفید: حالت جا آمد آقا ویروس؟ البته بهتر است بگویم «آغا» ویروس!


ویروس: من الان کارم تمام است اما قول می‌دهم که دوباره برگردم. مرا از در بیندازید بیرون،‌ از پنجره وارد می‌شوم.


روده: زیاد داری حرف می‌زنی. سوار شو می‌خوام بیندازمت بیرون بچه‏پررو. رو که نیست، ‌سنگ مثانه است!


مثانه: چرا به من توهین می‌کنی؟ من اگر سنگ داشتم که خودم می‌زدم توی سر این ویروس، نه اینکه مثل کلیه بروم با سنگ‌هایم گردن‌بند مجلسی درست کنم!

در حالی که همه به این حرف می‌خندند، روده ویروس را اخراج می‌کند و دست‌هایش را با آب می‌شوید! مغز از همه تشکر می‌کند و موضوع جلسه آینده را تعیین می‌کند



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 89/2/20 توسط امیر سراجی

ادامه مطلب...


نوشته شده در تاریخ پنج شنبه 89/2/16 توسط امیر سراجی
<      1   2   3   4   5   >>   >
درباره وبلاگ

امیر سراجی

amir_farari2005@yahoo.com
bahar 20